ماهی
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
اینگونه
گرم و سرخ
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگ زای
چندین هزار چشمه ی خورشید
در دل ام
می جوشد از یقین
احساس می کنم
در هر کنار و گوشه ی این شوره زار یآس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
می روید از زمین
آه ای یقین گم شده،ای ماهی گریز
در برکه های آینه لغزیده تو به تو !
من آبگیر صافی ام،اینک ! به سِحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجو
من فکر می کنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد
احساس می کنم
در چشم من
به آبشر اشک سرخ گون
خورشید بی غروب سرودی کشد نفس
احساس می کنم
در هر رگ ام
به هر تپش قلب من
کنون
بیدار باش قافله ئی می زند جرس
آمد شبی برهنه ام از در
چو روح آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو،چون خزه به هم
من بانگ برکشیدم از آستان یاس
آه ای یقین یافته،بازت نمی نهم!
شعر ماهی یکی از معروفترین و بهترین شعرهای " احمد شاملو " ست ؛ شعری که با دست آویز قرار دادن عشق ، به فهم و درک و کشف فضاها و مفاهیم انسانی دست می زند و انسانی را به تصویر می کشد که از تیره گی،ترس و تنهایی نجات می یابد و به یقین می رسد ، یقین زیستن و رشد و زیبا شدن در دیگری ؛ یقین عشق!
شعر " ماهی " را به جرات می توان جزو شعرهای برتر عاشقانه معاصر ایران دانست.شعری که سرود فتح و شادکامی انسانی است که از سقوط به یاس و ناامیدی نجات یافته و " یقین گمشده " اش را باز یافته و در " سِحر عشق " زندگی می کند.