یک و بیست و دو دقیقه
سبک پا قدم نهادم
به دوستی پنهان با مردی بلند قامت و
سیاه چشم همچو عقابی جوان
چنان چون که پیش از حلول پاییز به گلستانی پای نهاده باشی
آخرین رُز ها به شکوفه بودند
و ماه زلال
بر ابر های پرپشتِ خاکستری خفته بود...
آنا اخماتووا
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 1:22 توسط راحیل
|